

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۸
هر دم ای دل سوی جانان میروی
وز نظرها سخت پنهان میروی
جامهها را چاک کردی همچو ماه
در پی خورشید رخشان میروی
ای نشسته با حریفان بر زمین
وز درون بر هفت کیوان میروی
پیش مهمانان به صورت حاضری
سوی صورتگر به مهمان میروی
چون قلم بر دست آن نقاش چست
در میان نقش انسان میروی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و دلبستگی میپردازد که دل و جان را به سوی معشوق میکشاند. او اشاره میکند که عاشق، در هر لحظه به سمت جانان حرکت میکند و از چشمها پنهان است. شاعر به زیبایی معشوق و ویژگیهای او میپردازد و به تصویر کشیدن عشق و جستجوی معشوق اشاره میکند. در این میان، گویی روح عاشق در پی رسیدن به حقیقتی عمیقتر و یافتن جایگاهی در مقابل پروردگار است. شاعر از مخاطب میخواهد حال او را بنگرد و پیغامش را به معشوق برساند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
