

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۹
بار دیگر عزم رفتن کردهای
بار دیگر دل چو آهن کردهای
نی چراغ عشرت ما را مکش
در چراغ ما تو روغن کردهای
الله الله کاین جهان از روی خود
پرگل و نسرین و سوسن کردهای
الله الله تا نگوید دشمنی
دوستی و کار دشمن کردهای
الله الله بندگان را جمع دار
ای که عالم را تو روشن کردهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جدایی و فاصلهای که بین خود و محبوبش ایجاد شده، اشاره میکند. او به محبوب میگوید که بار دیگر قصد رفتن کرده و دلش را همچون آهن سخت کرده است. شاعر از محبوب میخواهد که چراغ عشق و شادی را در زندگیاش خاموش نکند و با تأمل به زیباییهای این دنیا اشاره میکند. همچنین از محبوب میخواهد تا فضیلتها و دوستیها را برقرار سازد و وحدت را در میان بندگان برپا کند. در نهایت، شاعر به یادآوری عشق و درخشش محبوبی میپردازد که بسیاری از کارها با او و توسط او به انجام رسیده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
