

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما
ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما
ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا
تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما
تا سبزه گردد شورهها تا روضه گردد گورها
انگور گردد غورهها تا پخته گردد نان ما
ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل
آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما
شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و حضور محبوب را به عنوان تابش آفتاب و منبع رحمت و حیات در زندگی سراینده ایفا میکند. شاعر خواهان بازگشت محبوب است تا زندگی را از درد و رنج رهایی بخشد و دنیای اطراف را به بهشت تبدیل کند. او به تأثیرات عشق بر روی طبیعت و زندگی انسانی اشاره میکند و از محبوب میخواهد که به او طراوت و شادابی ببخشد. در نهایت، اشعار به تمایل وجودی برای رهایی از غم و دستیابی به روشنایی و شادی اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
