

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۰
بی یار مهل ما را بییار مخسب امشب
زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب
امشب ز خود افزونیم در عشق دگرگونیم
این بار ببین چونیم این بار مخسب امشب
ای طوق هوای تو اندر همه گردنها
ما را همه شب تنها مگذار مخسب امشب
صیدیم به شست غم شوریده و مست غم
ما را تو به دست غم مسپار مخسب امشب
ای سرو گلستان را وی ماه شبستان را
این ماه پرستان را مازار مخسب امشب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به احساس تنهایی و نیاز عمیق خود به یار اشاره میکند و از او میخواهد که در این شب او را تنها نگذارد. او از حال درونی خود و تغییراتی که در عشق تجربه میکند، سخن میگوید و به یار یادآوری میکند که این شب، شبی ویژه است. شاعر همچنین به کمال و زیبایی یار اشاره میکند و بر اهمیت حضور او تأکید میکند، چرا که بدون او غم و درد به سراغش میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
