

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۱۷
هیچ خمری بیخماری دیدهای
هیچ گل بیزخم خاری دیدهای
در گلستان جهان آب و گل
بی خزانی نوبهاری دیدهای
چونک غم پیش آیدت در حق گریز
هیچ چون حق غمگساری دیدهای
کار حق کن بار حق کش جز ز حق
هیچ کس را کار و باری دیدهای
هیچ دل را بیصقال لطف او
در تجلی بیغباری دیدهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان واقعیتهای زندگی و ارتباط آنها با محبت و حقیقت میپردازد. او از وجود درد و رنج در کنار زیباییها سخن میگوید و نشان میدهد که هیچ چیز بدون زخم و آسیب وجود ندارد. مولانا با طرح این نکته که فقط در همراهی با حق میتوان از غم و رنج رهایی یافت، به اهمیت عمل صالح اشاره میکند. همچنین، او بر لزوم هوشیاری و عبرتآموزی تأکید میکند و به جستجوی معنای عمیقتر زندگی و اتصال به حقیقت اشاره دارد. در نهایت، عشق به شمس تبریزی را به عنوان یک نور و راهنمای حقیقی معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
