

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۲
هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
هم بهاری در میان ماه دی
هر طرف از عشق تو پَر سوخته
آفتاب و صد هزاران همچو دی
چون همیشه آتشت در نی فتد
رفت شِکَّر زین هوس در جان نی
سر بُریدی صد هزاران را به عشق
زهره نِی جان را که گوید های و هی
عاشقان سازیدهاند از چشم بد
خانهها زیر زمین چون شهر ری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و محبوبیت شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان شمع و شاهد معرفی میکند که در دل زمستان نیز بهاری است. عشق به شمس همهجا شعلهور است و هر طرف پر از سوختگی ناشی از این عشق است. شاعر به عمق تأثیر این عشق اشاره میکند و به تجارب عاشقان، زخمها و حیرتهای آنها در عشق اشاره دارد. همچنین، از وجود درد و رنج در این مسیر سخن میگوید و در نهایت خواهان رهایی و محو شدن خود در وجود شمس میشود. شاعر با شمس، همچون آفتاب، خود را کوچک و مغلوب میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
