

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۲۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۱
ساقی این جا هست ای مولا؟ بلی
ره دهد ما را بر آن بالا؟ بلی
پیش آن لبهای آریگوی او
بنده گردد شِکّر و حلوا؟ بلی
هست چشمش قلزم مستی؟ نعم
هست جعدش مایهٔ سودا؟ بلی
این همه بگذشت آن سرو سهی
خوش برآید همچو گل با ما؟ بلی
چون بخسبم زیر سایهٔ نخل او
من شوم شیرینتر از خرما؟ بلی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به وصف و ستایش محبوبی میپردازد که نقش ساقی و معشوق را دارد. او از زیباییهای چهره و جذابیتهای محبوب سخن میگوید و به طعمی شیرین که در سایهی او احساس میکند اشاره میکند. شاعر همچنین به تضادهایی اشاره میکند که در وجود محبوب وجود دارد؛ از جمله این که او هم میتواند جاذبه ایجاد کند و هم میتواند از آن دزدیده شود. در نهایت، شاعر به حالت روحی و فکری خود میپردازد و از افرادی که میکوشند حقایق پنهان را بپوشانند انتقاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
