

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۶
گر در آب و گر در آتش میروی
آن نمیدانم برو خوش میروی
در رخت پیداست والله رنگ او
رو که سوی یار مه وش میروی
نقشها را پشت و پایی میزنی
سوی نقش نامنقش میروی
ذوق جانها میزند بر جان تو
مست و دست انداز و سرکش میروی
در پی تو میدود اقبال رو
گر به عرش و گر به مفرش میروی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سفر روحانی و درونی انسان اشاره دارد که از آتش و آب، تا هر جای دیگر ممکن است ادامه یابد. او تاکید میکند که در پی یار و عشق، انسان به هر سمتی حرکت میکند و گرچه در این مسیر، با چالشها و دشواریها مواجه میشود، لیکن شوق و ذوق او از یاد محبوب و هدفش کم نمیشود. در نهایت، شاعر میگوید که شیدایی و دنبالهروی از عشق، بخش جداییناپذیر این سفر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
