

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۲۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۲۹
ای خیالی که به دل میگذری
نی خیالی نی پری نی بشری
اثر پای تو را میجویم
نه زمین و نه فلک میسپری
گر ز تو باخبران بیخبرند
نه تو از بیخبران باخبری
مونس و یار دلی یا تو دلی
تو مقیم نظری یا نظری
ایها الخاطر فی مکرمه
قف زمانا بخداء البصر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عشق و درک عمیق از حقیقت میپردازد. او از خیالی سخن میگوید که دل را درنوردیده و میکوشد آثار آن را بیابد، در حالی که میفهمد این خیال، نه تنها مادی، بلکه فراتر از آن است. او به وجودی میاندیشد که مونس دلش است و میداند که این عشق و این حال، خود را در قالبی خاص که به زیبایی شکل گرفته، نمایان میکند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و آگاهی از آن، موجوداتی دیگر و متفاوت از هیولا و صورتهای مادی دارند و این عشق، کیفیاتی فراتر از ظواهر دارد. در نهایت، شاعر از بیهودگی در جستجوی مادیات سخن میگوید و به بُعد معنوی و عمیقتر عشق اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
