

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۵
گرچه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی
ورچه ز چشم دوری در جان و سینه یادی
گرچه به نقش پستی بر آسمان شدستی
قندیل آسمانی نه چرخ را عمادی
بستی تو هست ما را بر نیستی مطلق
بستی مراد ما را بر شرط بیمرادی
تا هیچ سست پایی در کوی تو نیاید
پیش تو شیر آید شیری و شیرزادی
سر را نهد به بیرون بیسر بر تو آید
تا بشنود ز گردون بیگوش یا عبادی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان کیفیت عشق و ارتباط معنوی پرداخته است. شاعر از زیبایی و نور الهی سخن میگوید و برگرامی مجددی اشاره میکند که دل را با یاد خود پر میکند. با اشاره به شخصیتهایی مانند سلیمان و مجنون، او به قدرت عشق و تشنگی به زیباییهای الهی تأکید میکند. شاعر به زیستن در عشق و رهایی از متعلقات دنیوی اشاره میکند و در نهایت بر روشنایی و بیداری اشاره دارد که بدون تلاش و سازش، به حقیقت و درک عمیق منتهی میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
