

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۸
آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
در دل چگونه آید از راه بیقیاسی
گر گویی میشناسم لاف بزرگ و دعوی
ور گویی من چه دانم کفر است و ناسپاسی
بردانم و ندانم گردان شدهست خلقی
گردان و چشم بسته چون استر خراسی
میگرد چون خراسی خواهی و گر نخواهی
گردن مپیچ زیرا دربند احتباسی
یوسف خرید کوری با هیجده قلب آری
از کوری خرنده وز حاسدی نخاسی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و معرفت میپردازد و بر ارتباط عمیق انسان با معشوق (که به طور نمادین به «ماه» تشبیه شده) تأکید دارد. شاعر از حالاتی چون گیجی و کوری در فهم حقیقت سخن میگوید و به دایرهای از عدم آگاهی اشاره میکند که انسانها برای رسیدن به کشف و حقیقت در آن گرفتار هستند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که شناخت واقعی نیازمند گردن نهادن به حقیقت و رهایی از قید و بندهای مادی و دنیایی است. در نهایت، شاعر دعوت میکند به فراروی از این محدودیتها تا به معرفة حقیقی و عشق واقعی نائل آید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
