

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳۹
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی
هر روز خطبهای نو هر شام گردکی نو
هر دم نثار گوهر نی قبضه فلوسی
عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا
بر آسمان نهی پا گر دست این دو بوسی
جانی است چون چراغی در زیر طشت قالب
کرد به پیش نورش خورشید چاپلوسی
صد گونه رخت دارد صد تخت و بخت دارد
تختش ز رفعت آمد نی تخت آبنوسی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا تمجید از شادی و عشق در زندگی مسلمانان است. شاعر با اشاره به شادیهای همیشگی و تنوع لذایذ زندگی، شیوهای پرشور و باطراوت از دینداری را تصویر میکند. او بر پیوند عشق و فقر تأکید میکند و زندگی را به مثابه چراغی روشن میداند که انسان را به خداوند نزدیک میکند. مولانا اشاره میکند که هر روز باید به جستجوی زیبایی و حقیقت زندگی ادامه داد و از ناامیدی دوری جست. در نهایت، شاعر به تلاش برای فهم بهتر زندگی و پرهیز از ریاکاری دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
