

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۲
اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی
و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی
ما خود فنای عشقش ما خاک پای عشقش
عشقیم توی بر تو عشقیم کل دگر نی
خود را چو درنوردیم ما جمله عشق گردیم
سرمه چو سوده گردد جز مایه نظر نی
هر جسم کو عرض شد جان و دل غرض شد
بگداز کز مرضها ز افسردگی بتر نی
از حرص آن گدازش وز عشق آن نوازش
باری جگر درونم خون شد مرا جگر نی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عمق و شدت عشق میپردازد و خود را به عنوان عاشق و فدای عشق معشوق معرفی میکند. او بیان میکند که هیچ سپری در برابر عشق وجود ندارد و موسیقی نای و دف نمیتواند عمق احوال عاشق را نشان دهد. مولانا به فنای در عشق اشاره میکند و دل شکستهاش را به تصویر میکشد که دچار آوارگی شده است. او عشق را همچون یک حرارت میداند که میتواند دل را بسوزاند اما در عوض، لذت و نوازش نیز به ارمغان میآورد. در پایان، شاعر به تضاد بین زیبایی و نقص اشاره میکند و معشوق را با چهرهای مقایسه میکند که نسبت به دیگران برتری دارد، اما در نهایت عشق و شوق به او فراتر از هر تجلی دیگر است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
