

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
ای گوهر خدایی آیینه معانی
هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من
فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
از غیرت الهی در عرش حیرت افتد
زیرا ز غیرت آمد پیغام لن ترانی
زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی
از آسمان نمودی صد ماه آسمانی
اندر جمال هر مه لطف ازل نمودی
هر عاشقی بدیدی مقصودهای جانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جلوهگری معانی الهی اشاره میکند و بر نورانیت و تابش روی پروردگار تأکید میکند. او از قدرت و غیرت الهی میگوید که موجب حیرت فرشتگان در عرش میشود و میفرماید که این تابش معنوی تنها از جانب خداوند است. در ادامه، شاعر به زیبایی و شگفتی وجود انسان به عنوان جلوهای از آن نور الهی اشاره میکند و از سفر روحانی و عشق به خدا و شمس تبریزی یاد میکند. در نهایت، او از جامی سخن میگوید که جان او را به عشق و وصال الهی نزدیک میکند و میطلبد که این جمال الهی نمایش داده شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
