

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۶
دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
دی بحر تلخ بودی امروز گوهرستی
دی بایزید بودی و اندر مزید بودی
و امروز در خرابی دردی فروش و مستی
دردی بنوش ای جان بسکل ز هوش ای جان
ازرق مپوش ای جان تا که صنم پرستی
امروز بس خرابی هم جام آفتابی
نی کدخدای ماهی نی شوهر مهستی
افزونی از مساکن بیرونی از معادن
آن نیستی ولیکن هستی چنانک هستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربههای اندوه و شادی انسان میپردازد. او به توبه و بازگشت از اشتباهات گذشته اشاره میکند و از گذر از حالتی تلخ به حالتی گرانبها یاد میکند. در این مسیر، او به خلسه و مستی اشاره دارد و بیان میکند که خود را از وابستگیها و دلبستگیها رها کرده و در جستجوی حقیقت و خودآگاهی است. شاعر با دعوت به سکوت و دروننگری، به خواننده یادآوری میکند که با وجود همه دردها، آرامش و آرامش جهانی در دسترس است. در نهایت، او به تاثیرگذار بودن وجود انسان اشاره دارد و انسان را به عنوان موجودی آسمانی و پر از امکانهای بیانتها توصیف میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
