

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۸
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی
تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده
خندان بمیر چون گل گر ز آنک ارجمندی
چون مو شدهست آن مه در خنده است و قهقه
چت کم شود که گه گه از خوی ماه رندی
بشکفته است شوره تو غورهای و غوره
آخر تو جان نداری تا چند مستمندی
با کان غم نشینی شادی چگونه بینی
از موش و موش خانه کی یافت کس بلندی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان وضعیت روحی و حال احوال انسانی میپردازد که دچار تلخیها و غمهای زندگی است. او به توصیف کنایهآمیز زیباییها و شادیها میپردازد و از انسان میخواهد که با وجود مشکلات، خود را با خنده و خوشی مزین کند. با اشاره به جلوههای مختلف زندگی، نویسنده به این نکته میرسد که نباید به ظواهر دلخوش بود و در نهایت باید به جستجوی شادی و معنویت پرداخت. او به تفاوت میان حالتهای مثبت و منفی در زندگی اشاره میکند و بر نیاز به آگاهی و روشنایی در ذهن تاکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
