

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۴۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴۹
در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
یک هست نیست رنگی کز او است هر وجودی
هستی ز غیب رسته بر غیب پرده بسته
و آن غیب همچو آتش در پردههای دودی
دود ار چه زاد ز آتش هم دود شد حجابش
بگذر ز دود هستی کز دود نیست سودی
از دود گر گذشتی جان عین نور گشتی
جان شمع و تن چو طشتی جان آب و تن چو رودی
گر گرد پست شستی قرص فلک شکستی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و جنبه غیبی آن اشاره میکند و میگوید که حقیقت عشق از نوری است که بهدور از دنیای مادی و رنگها قرار دارد. او توضیح میدهد که وجود مادی ما همچون دودی است که از آتش عشق ناشی میشود و این دود، حجاب و مانع درک حقیقت واقعی است. اگر از این حجاب عبور کنیم و به عمق عشق پی ببریم، به نور و حقیقتی برتر دست خواهیم یافت که ما را از محدودیتها آزاد میکند. غزل بر تحول و پاکسازی جان در عشق تأکید دارد و به مقامهای بلند از طریق عشق الهی اشاره میکند. در نهایت، شاعر با ذکر نام شمس، او را بهعنوان دلیلی برای دستیابی به این آگاهی و نور معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
