

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۵
مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای
خوبی و آتشی و بلایی بدیدهای
چشمی که مستتر کند از صد هزار می
چشمی لطیفتر ز صبایی بدیدهای
دولت شفاست مر همه را وز هوای او
دولت پیش دوان که شفایی بدیدهای
سایه هماست فتنه شاهان و این هما
جویای شاه تا که همایی بدیدهای
ای چرخ راست گو که در این گردش آن چنان
خورشیدرو و ماه لقایی بدیدهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و لطافتهای عشق و معشوق میپردازد. او معشوق را مانند ماهی خوشطلاع و زیبا توصیف میکند که صفاتی چون خوبی و آتش درون را داراست. همچنین، او به دولت شفابخش عشق اشاره میکند که تمامی مخلوقات را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از دل و احساسات خود سخن میگوید و از فراق و درد جدایی مینالد، در عین حال به وفای عشق و زیباییها در دل رنجها نیز اشاره میکند. در پایان، با نام بردن از شمس دین، به مکان تبریز به عنوان ظرف زیباییاش اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
