

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۹۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۳
شاها بکش قطار که شهوار میکشی
دامان ما گرفته به گلزار میکشی
قطار اشتران همه مستند و کف زنان
بویی ببردهاند که قطار میکشی
هر اشتری میانه زنجیر میگزد
چون شهد و چون شکر که سوی یار میکشی
آن چشمهای مست به چشمت که ساقی است
گویند خوش بکش که به دیدار میکشی
ما کشت تو بدیم درودی به داس عشق
کردی ز که جدا و به انبار میکشی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به توصیف حال و هوای عشق و لذتهای آن میپردازد. او با استفاده از تمثیلهایی نظیر قطار و اشتران، به شوق و حالتی چون مستی و شادی اشاره میکند که ناشی از دیدار دوست و یار است. همچنین، شاعر به قدرت و کرامت معشوق اشاره میکند که حتی مجرمان را به شجاعت میکشاند و در مقابل چرخگردش تقدیر، به شکوه و نور او اشاره میکند. در نهایت، غزل نوعی دعا و تمنا برای حفظ این لطف و محبت را در دل دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
