

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۴
بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
مُلک قلندرست و قلندر از او بری
گویی: "قلندرم من" و این دلپذیر نیست
زیرا که آفریده نباشد قلندری
تا کی عُطارِد از زحل آرد مُدبّری؟
مریخ نیز چند زند زخم خنجری؟
تا چند نعلریز کند پیک ماه نیز؟
تا چند زهره بخش کند جام احمری؟
تا چند آفتاب به تف مطبخی کند؟
بازار تنگ دارد برخلقْ مشتری؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف دنیای فانی و ناپایدار میپردازد و زندگی را با بزم و شراب و حالاتی از سرخوشی و غفلت همراه میسازد. او به تکرار و روزمرگی حیات اشاره میکند و از نارضایتی خود از وضعیت موجود سخن میگوید. دلش از این فرقت و غریبگی ملول شده و احساس میکند که وقت پرواز به سوی حقیقت نرسیده است. شاعر در نهایت به یاد محبوب و معشوق خود میافتد و حسرت چشیدن زیباییها و روحافزایی را بیان میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
