

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۳
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
وز روی خوب خویشت بودی نشانیی
در آب و گل تو همچو ستوران نخفتیی
خود را به عیش خانه خوبان کشانیی
بر گرد خویش گشتی کاظهار خود کنی
پنهان بماند زیر تو گنج نهانیی
از روح بیخبر بدیی گر تو جسمیی
در جان قرار داشتیی گر تو جانیی
با نیک و بد بساختیی همچو دیگران
با این و آنیی تو اگر این و آنیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر مولانا به بررسی احساسات و درک عمیق فرد از خویشتن و جهان اطرافش میپردازد. شاعر با آرزوی شناخت بهتر فرد از خود و وجود نشانههایی از زیبایی در او، به پرسشهای بنیادی درباره روح و جسم میپردازد. او به نقش همزیستی با دیگران و پذیرش نیک و بد اشاره میکند و تأکید دارد که هر فرد باید به یکپارچگی درون خویش برسد. در نهایت، مولانا به محدودیتهای عقل و زبان میپردازد و بر لزوم فراتر رفتن از ظواهر و رسیدن به دانش عمیقتر تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
