

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۰۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۸
خواجه سلام علیک گنج وفا یافتی
دل به دلم نه که تو گمشده را یافتی
هم تو سلام علیک هم تو علیک السلام
طبل خدایی بزن کاین ز خدا یافتی
خواجه تو چونی بگو در بر آن ماه رو
آنک ز جا برترست خواجه کجا یافتی
ساقی رطل ثقیل از قدح سلسبیل
حسرت رضوان شدی چونک رضا یافتی
ای رخ چون زر شده گنج گهر برزدی
وی تن عریان کنون باز قبا یافتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و احوال والای دوست پرداخته و او را به خاطر به دست آوردن گنج وفا و عشق ستایش میکند. او از دوست میخواهد دربارهٔ خود و احساساتش بیشتر بگوید و به ارتباط عاطفی عمیق آنها اشاره میکند. شاعر با تصاویری زیبا و مجازی، حالاتی از شادی و شکرگزاری را برمیشمارد و به دوستانهترین شکل، دعوت به خوشحالی از یافتن یکدیگر میکند. در نهایت، او به قدرت عشق و خوب بودن در این دنیا تأکید میکند و بر اهمیت عشق و وفا تأمل میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
