

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۹
آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
اه که چه میزیبدش بدخوی و سرکشی
گاه چو مه میرود قاعده شب روی
میکند از اختران شیوه لشکرکشی
گاه ز غیرت رود از همه چشمی نهان
تا دل خود را ز هجر تو سوی آذر کشی
ای خنک آن دم که تو خسرو و خورشید را
سخت بگیری کمر خانه خود درکشی
از طرب آن زمان جامه جان برکنی
وز سر این بیخودی گوش فلک برکشی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب خود میپردازد و از شیرینی و جذابیت او در پیرامون خود سخن میگوید. در وصف محبوب، اشاره به ویژگیهایی همچون سرکشی و غرور میکند و به لحظاتی اشاره دارد که محبوب درخشانی مانند ماه به شبهای دلانگیز زندگی میبخشد. شاعر در عین حال از احساس هجر و longing خود نسبت به محبوب میگوید و از درد و شوق ناشی از فاصله از او سخن به میان میآورد. با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، شاعر احساسات عمیقی درباره عشق، شادمانی و اندوه را به تصویر میکشد و به دعا برای وصال و ارتباط نزدیک با محبوب میپردازد. همچنین در پایان، به اهمیت و ارزش وجود محبوب در زندگی خود اشاره میکند و از او میخواهد که وجودش را در زندگیاش درخشانتر کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
