

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۲
گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خوردهای»
گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کردهای
دل چو سیاهی دهد، رنگْ گواهی دهد
عکس برون میزند، گرچه تو در پردهای
خاک تو گر آب خوش یابد چون روضهایست
ور خورد او آب شور شوره برآوردهای
سبز شوند از بهار زرد شوند از خزان
گر نه خزان دیدهای پس ز چه رو زردهای»
گفتمش: «ای غیبدان، از تو چه دارم نهان؟
پرورشِ جان تویی، جان چو تو پروردهای
کیست که زنده کند، آنکه تو اش کشتهای؟
کیست که گرمش کند، چون تو اش افسردهای»
