

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۲
گفت مرا آن طبیب: «رَو، تُرُشی خوردهای»
گفتم: «نی» گفت: «نک، رنگ تُرُش کردهای
دل چو سیاهی دهد، رنگْ گواهی دهد
عکس برون میزند، گرچه تو در پردهای
خاک تو گر آب خوش یابد چون روضهایست
ور خورد او آب شور شوره برآوردهای
سبز شوند از بهار زرد شوند از خزان
گر نه خزان دیدهای پس ز چه رو زردهای»
گفتمش: «ای غیبدان، از تو چه دارم نهان؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان رابطه میان روح و جسم میپردازد و با استفاده از طبیب و درخت، به وضعیت انسانی که در ظاهر آسیبدیده یا پژمرده است، اشاره میکند. او تأکید دارد که دل هر فرد با وجود ظواهر میتواند نشانهای از حالت درونی او باشد. همچنین، به قدرت نویدبخش طبیب الهی اشاره میکند که میتواند جان را پرورش دهد و به حیات دوباره بخشد. در انتها، شاعر میگوید که با وجود چالشها و مشکلات، امید به بهبودی و شادابی همواره وجود دارد و زندگی میتواند با نیروهای روحانی دوباره شکوفا شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
