

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲۳
قصر بوَد روح ما، نی تل ویرانهای
همدم ما یار ما، نی دَم بیگانهای
بادیهای هایل است راه دل و کی رسد
جز که دل پردلی رستم مردانهای
نی دل خصمافکنی بل دل خویشافکنی
نی دل تنپروری عاشق جانانهای
چونکه فروشد تنش در تک خاک لحد
رُست درخت قبول از بن چون دانهای
عاشق آن نور کیست جز دل نورانییی
فتنهٔ آن شمع چیست جز تن پروانهای
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین حال و هوای روح و عشق میپردازد. مولانا از قصر روح و در عین حال ویرانه بودن آن سخن میگوید و به ما میآموزد که همدم واقعی، عشق است نه بیگانگی. عشق همانند بادیهای پرخطر است که تنها دلهای شجاع میتوانند در آن سفر کنند. همچنین شاعر به این نکته اشاره میکند که در نهایت، انسان باید از خود بگذرد تا به حقیقت عشق و رستگاری دست یابد. در این مسیر، عشق به نور و روشنی تجلی میکند و عاشق واقعی کسی است که در جستجوی نور است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
