

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۰
سلمک الله نیست مثل تو یاری
نیست نکوتر ز بندگی تو کاری
ای دل گفتی که یار غار منست او
هیچ نگنجد چنین محیط به غاری
عاشق او خرد نیست زانک نخسبد
بر سر آن گنج غیب هر نره ماری
ذره به ذره کنار شوق گشادست
گرچه نگنجد نگار ما به کناری
آن شکرستان رسید تا نگذارد
سرکه فروشندهای و غوره فشاری
جوی فراتی روان شدست از این سو
کاین همه جانها ز آب اوست بخاری
