

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۵
دوش همه شب دوش همه شب
گشتم من بر بام افندی
آخر شب شد آخر شب شد
خوردم می از جام افندی
شیر و شکر را شمس و قمر را
مایه ببخشد نام افندی
نور دو عالم عشق قدیمی
دولت مرغان دام افندی
شیر روان شد خوش ز بیانش
شیر سیه شد رام افندی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شبهایش سخن میگوید که در بام افندی (شخصیتی که مجازاً به عشق یا معشوق اشاره دارد) میگذرد و در انتهای شب از جام او مینوشد. او به زیبایی و ویژگیهای معشوق، همچون نور و عشق، اشاره میکند و میگوید که این عشق مایه خوشی و شکوفایی روحانی است. شاعر در وصف حال و هوای این عشق، به تأثیر آن بر زندگی و آرزوها پرداخته و میگوید که حتی حکمرانان برای بهرهمندی از آن صف میکشند. در پایان، او به یکتایی و خاص بودن این عشق اشاره کرده و تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند از ارزش آن غافل شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
