

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۹
هزار جان مقدس هزار گوهر کانی
فدای جاه و جمالت که روح بخش جهانی
چه روحها که فزایی چه حلقهها که ربایی
چو ماه غیب نمایی ز پردههای نهانی
چو در غزا تو بتازی ز بحر گرد برآری
هزار بحر بجوشد چو قطرهای بچکانی
توی ز کون گزیده توی گشایش دیده
به یک نظر تو ببخشی سعادت دوجهانی
کژی که هست جهان را چو تیر راست کن آن را
بکش کمان زمان را که سخت سخته کمانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، زیبایی و عظمت یک شخص خاص را توصیف میکند که به او روحی بخشیده و جهان را تحت تأثیر قرار داده است. او با نمادهای طبیعی مانند ماه و دریا، تأثیر عمیق این شخص را بر زندگی و سعادت انسانها به تصویر میکشد. همچنین، شاعر از قدرت این فرد برای راست کردن کژیها و ایجاد امن و امان در دلها سخن میگوید. در نهایت، شاعر به ستایش شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان یک شخصیت منور و والا معرفی میکند که میتواند دیگران را نیز روشن کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
