

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴۰
چه آفتاب جمالی که از مجره گشادی
درون روزن عالم چو روز بخت فتادی
هزار سوسن نادر ز روی گل بشکفتی
هزار رسم دل افزا بدان چمن بنهادی
هزار اطلس کحلی بنفشه وار دریدی
که پر و بال مریدی و جان جان مرادی
در آن زمان که به خوبی کلاه عقل ربایی
نه عقل پره کاهست و تو به لطف چو بادی
چه عقل دارد آن گل که پیش باد ستیزد
نه از نسیم ویستش جمال و نیک نهادی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به زیبایی و درخشش جمال معشوق میپردازد و از تأثیر آن بر جهان هستی سخن میگوید. شاعر به توصیف گلها و زیباییها در باغی میپردازد که نماد عشق و زیبایی است. او عقل را در برابر محبت و عشق کمارزش میداند و به نیرو و لطافت عشق اشاره میکند که میتواند جان را شاداب کند. در نهایت، اشاره دارد که عشق و شوق واقعی به زندگی، سرمستی و خمار به همراه دارد و این حال از زیباییهای عشق ناشی میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
