

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴
هیچ میدانی چه میگوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب
پوستیام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
زینِ من بشکست و بدرید آن رکاب
ما غریبان فراقیم ای شهان
بشنوید از ما «الی الله المآب»
هم ز حق رُستیم اول در جهان
هم بدو وا میرویم از انقلاب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق فراق و عذاب سخن میگوید و نشان میدهد که چقدر در دوری از محبوب رنج میکشد. او با استفاده از تصاویر زنده، از اشتیاق و درد دل سخن میآورد و به شهان و مسافران توصیه میکند که از عشق و جستجوی حقیقت غافل نشوند. همچنین، او نسبت به معایب دنیا و سرابها هشدار میدهد و از سختیهای مسیر عشق صحبت میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق ورزی به محبوب برای هر کسی، بدون توجه به ملیت و نژاد، لازم و ضروری است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
