

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۰
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
کجا روم که نروید به پیش من دیوی ؟
کی دید خربزه زاری لطیف بی سر خر ؟
که من بجستم عمری ندیدهام باری
بگو به نفس مصور مکن چنین صورت
از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
اگر نقوش مصور همه از این جنس اند
مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را
بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی معانی عمیق و لطیف میپردازد و از نبود یار معنویاش نالان است. او به مقایسه رنج جان مجنون و بلای صحبت لولی و فرقت لیلی میپردازد و از دیو زشت سخن میگوید که نماد وسوسهها و سختیهاست. با تأکید بر قدرت خداوند و زیبایی آفرینش، شاعر به دگرگونی حوادث و تحولاتی که در دل انسانها رخ میدهد اشاره میکند. او از زیباییهای خداوند و داشتن دل صاف در برابر مشکلات میگوید و بیان میکند که رنج در این دنیا میتواند به جنت و رحمت در آخرت منجر شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
