

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
بدان رخی بنگر کو نمک ز حق دارد
بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بودهست و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد
وگرچه پیر نماید به صورت بشری
به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا
به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری
هنوز مشکل ماندهست حال پیر تو را
هزار آیت کبری در او چه بیهنری
