

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
بدان رخی بنگر کو نمک ز حق دارد
بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بودهست و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد
وگرچه پیر نماید به صورت بشری
به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا
به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجلی عشق الهی و ویژگیهای خالق اشاره میکند و بر لزوم دیدن حق در زیباییها و صفات انسانی تأکید میکند. او در توصیف عشق و جمال الهی، میگوید که هر انسانی باید به حسن و زیبایی عشق خداوند توجه کند و از آن بیخبر نماند. مولانا همچنین به رابطه بین پدر و مادر و نسبت آن با جمال ربانی اشاره میکند و در نهایت، تأکید میکند که درک روحانی و زیباییهای واقعی به نوعی حاملگی است که دل را به سوی الهی سوق میدهد. این سفر روحانی و سیری در دنیای عشق الهی را با جمال شمس تبریزی پیوند میزند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
