

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷۷
ایا مربی جان از صداع جان چونی
ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
ز زحمت شب ما و ز نالههای صبوح
که میرسد به تو ای ماه مهربان چونی
ایا کسی که نخفت و نخفت چشم خوشت
ز لکلک جرس و بانگ پاسبان چونی
ایا غریب فلک تو بر این زمین حیفی
ایا جهان ملاحت در این جهان چونی
ز آفتاب کی پرسد که چون همیگردی
به گلستان که بگوید که گلستان چونی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تضرع و درخواست از معشوق میپردازد و میخواهد بداند حال او چگونه است. او از زحمات شب و درد دلهای خود سخن میگوید و در این میان، نالههایش را به ماه مهربان و دلبرانی نسبت میدهد که دلش برای آنها تنگ شده است. شاعر به کنایه وضعیت خود را با وضعیت زیباییها و جلوههای طبیعت مقایسه میکند و از معشوق میخواهد تا پاسخ دهد که حال او چگونه است. همچنین، او به کمبود عشق و شوق در دلش اشاره میکند و بیان میکند که چطور وجود معشوق مانند چراغی است که جانش را روشن میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به رخوت و سنگینی سرش، به دنبال جوابی از معشوق است که نشاندهنده عمق احساسات او باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
