

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۸۹
به اهل پرده اسرارها ببر خبری
که پردههای شما بردرید از قمری
نشسته بودند یک شب نجوم و سیارات
برای طلعت آن آفتاب در سمری
برید غیرت شمشیر برکشید و برفت
که در چهاید بگفتند نیستمان خبری
برید غیرت واگشت و هر یکی میگفت
به نالههای پرآتش که آه واحذری
شبانگهانی عقرب چو کزدمک میرفت
به گوشهای سراپردههاش بر خطری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف راز و اسرار میپردازد و از حضور آفتاب حقیقت در برابر ناظران نجومی سخن میگوید. او از جنگ غیرت و درگیری بین ستارهها و سیارات برای دیدن این آفتاب میگوید. در ادامه، نسر طایر که به دنبال اوست، به تصوری از او میرسد که در آن بوی خوش و مستی ناشی از مهر و رحمت او حس میشود. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که هر ذرهای در این عالم با روح او پیوند دارد و او را به عنوان نگارشگر هستی و نقش جهان میشناساند. در نهایت، شاعر به حیرت و اشتیاق خود برای رسیدن به این حقیقت اشاره میکند و از آتش عشقش گزارش میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
