

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۳
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه
چو چرخه و رسن حسن را بگردانی
ز بس رونده جانباز جان شدست ارزان
به عهد عشق تو منسوخ شد گران جانی
به پیش عاشق صادق چه جان چه بند تره
دلا ملرز چو برگ ار از این گلستانی
چه داند و چه شناسد نوای بلبل مست
کلاغ بهمنی و لک لک بیابانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و او را جنس مرغوبی میداند که از خاک خوب رویانی برخاسته است. او عشق را معیاری برای ارزیابی جان و زندگی میداند و تأکید میکند که در عشق، ارزش واقعی جانها از بین میرود. شاعر با اشاره به عاشقان صادق و وضعیت بلبل و کلاغ، به تنهایی و پریشانی در عشق اشاره میکند و از طرفی توصیف میکند که زیبایی و محبت معشوق فراتر از معنا و شناخت است. در نهایت، شاعر پیشنهاد میدهد که به آرامش و پنهانی در عشق بپردازند و از افشاگریهای بیفایده دوری کنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
