

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۰۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹
بداد پندم استاد عشق ز استادی
که هین بترس ز هر کس که دل بدو دادی
هر آن کسی که تو از نوش او بنوشیدی
ز بعد نوش کند نیش اوت فصادی
چو چشم مست کسی کرد حلقه در گوشت
ز گوش پنبه برون کن مجوی آزادی
بر این بنه دل خود را چو دخل خنده رسید
که غم نجوید عشرت ز خرمن شادی
مگر زمین مسلم دهد تو را سلطان
چنانک داد به بشر و جنید بغدادی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به رویارویی با عشق و اثرات آن میپردازد و به مخاطب توصیه میکند که در انتخاب انسانها برای عشق، احتیاط کند. او به خطرات عشق اشاره میکند و یادآور میشود که هر کسی که از عشق شیرینی میچشد، ممکن است بعداً تلخیای از آن تجربه کند. همچنین، شاعر به حال و هوای خوشایند هنگام عشق و دوستی اشاره کرده و به اهمیت اعتماد به وعدههای شاهانه و خوشآمد در زندگی میپردازد. به طور کلی، غزل مشحون از توصیههای عاشقانه و هشدارهایی در مورد آن است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
