

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۹
کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
نیمشب بر بام مایی، تا کرمی طلبی
گه سیهپوش و عصا، که منم کالویروس
گه عمامه و نیزهٔ که غریبم عربی
هرچه هستی ای امیر، سخت مستی شیرگیر
هر زبان خواهی بگو، خسروا شیرین لبی
ارتمی آغاپسو، کایکاپر ترا
نور حقی یا حقی، یا فرشته یا نبی
چون غم دل میخورم، رحم بر دل میبرم
کای دل مسکین چرا در چنین تاب و تبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ جستجوی حقیقت و شناخت درونی است. شاعر به تضادها و جنبههای مختلف وجود انسانی اشاره میکند و از حالتی به حالت دیگر میرود، گاه به سیاهپوشی و گاه به مظاهر قدرت و شکوه. او از دل مسکین خود میگوید که در تنگناهای زندگی تاب و تبی دارد و به سؤالاتی دربارهٔ هویت و ارتباطش با دیگران میپردازد. در نهایت، در پی درک عمیقتری از روابط و احساسات انسانی، از خدای خود میخواهد تا به او راه نشان دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
