

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱۰
جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
چرخ را پر کردی زینت و زیبایی
دایهٔ هستیها، چشمهٔ مستیها
سرده مستانی، و آفت سرهایی
باغ و گنج خاکی، مشعلهٔ افلاکی
از طوافت کیوان یافته بالایی
وعده کردی کآیم، وعده را میپایم
ای قمر سیمایم، تو کرا میپایی؟
وقت بخشش جانا، کانی و دریایی
وقت گفتن مانا، که شکر میخایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در ستایش وجود محبوب و زیباییهای اوست که در آن مولانا به عشق و اتصال عمیق به معشوق اشاره میکند. او محبوب را جان جانها میداند و با توصیف زیباییهای او، به شگفتیهای جهان و حقیقت هستی میپردازد. مولانا نشان میدهد که بدون وجود معشوق، زندگی تلخ و سرشار از تنهایی است و با اوست که جان و روح انسان به جلا میرسد. در این غزل، عشق به معشوق به مثابه نوشدارویی است که روح را سیراب میکند و دلها را به افقهای جدید هدایت مینماید. شعر به طور کلی حس شیدایی و وجد را در پیوستگی با محبوب به تصویر میکشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
