

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۲۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۱
هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
که از جور دوری و با لطف جفتی
چراغ خدایی به جایی که آیی
حیات جهانی به هر جا که افتی
تو قانون شادی به عالم نهادی
چهها بخش کردی چه درها که سفتی
ولیکن ز مستان به مکر و به دستان
شرابیست نادر که آن را نهفتی
به بازار راعی چه نادرمتاعی
به جان ار فروشی یکی عشوه مفتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معانی عمیق و الهی پرداخته و به ایثار و محبت اشاره میکند. او از لطف و رحمت خداوند سخن میگوید و بر این باور است که خداوند حیات و شادمانی را در هر جایی که قرار گیرد، به ارمغان میآورد. شاعر همچنین به نادری و شگفتیهای موجود در آفرینش اشاره کرده و از جنبههای عمیق عشق و وجود انسان یاد میکند. در نهایت، او از این میگوید که این معانی و حقایق بسیار عظیمتر از آن هستند که در کلام بگنجند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
