

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۳۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۰
تماشا مرو نک تماشا توی
جهان و نهان و هویدا توی
چه این جا روی و چه آن جا روی
که مقصود از این جا و آن جا توی
به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیل امروز و فردا توی
تو گویی گرفتار هجرم مگر
که واصل توی هجر گیرا توی
ز آدم بزایید حوا و گفت
که آدم تو بودی و حوا توی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تماشا و شناخت وجود و حقیقت نهایی انسان میپردازد. شاعر از معشوقه میخواهد که از تصویرهای ظاهری و دنیوی فراتر رود و به خود حقیقت خویش بپردازد. او بر این نکته تأکید میکند که نه تنها در درون خود را شهود کند، بلکه حقیقت وجودش را ببیند. مولانا با بیان مثالهای مختلف از عشق و هستی، نشان میدهد که تمامی زیباییها و آرامشها در وجود خود معشوق نهفته است. شاعر بر اهمیت درک عمیق و رابطهٔ درونی با هستی تأکید میکند و میگوید که تمام دردها و مشکلات بیرون از خود انسان نیست، بلکه در درون اوست. در نهایت، او دعوت به سفر به عمق وجود و عبور از ظواهر میکند تا به حقیقت نائل آید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
