

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۸
آن به که مرا تمکین نکنی
تا همچو خودم گرگین نکنی
بر روی منه تو دست مرا
تا مست مرا غمگین نکنی
تو رنگرزی، تو نیلپزی
هان کینه را، زنگین نکنی
ای خواجه، بهل، فتراک مرا
تا خنگ مرا بیزین نکنی
از دور ترک زانو بزنی
زانوی مرا بالین نکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی رابطه عاشق و معشوق میپردازد و از احساسات عمیق عاشق در برابر معشوق سخن میگوید. عاشق از معشوق میخواهد که او را تسلیم نکند و درد و غم را بر او بار نکند. همچنین او خواستار این است که معشوق از کینه و بدی دوری کند و دل خود را به عشق او بسپارد. در این غزل، عاشق از معشوق میخواهد که در عمل و رفتار خود به او توجه کند و نگذارد که غم و نفاق بر آنها چیره شود. در نهایت، عاشق آرزو میکند که عشق آنها خالص و بدون زنگار باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
