

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۵
آوخ آوخ چو من وفاداری
در تمنای چون تو خونخواری
آوخ آوخ طبیب خونریزی
بر سر زار زار بیماری
آن جفاها که کردهای با من
نکند هیچ یار با یاری
گفتمش «قصد خون من داری
بی خطا و گناه» گفت «آری»
عشق جز بیگناه مینکشد
نکشد عشق او گنهکاری
هر زمان گلشنی همیسوزم
تو چه باشی به پیش من؟ خاری
