

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۶
ای دلزار محنت و بلا داری
بر خدا اعتمادها داری
اینچنین حضرتی و تو نومید؟
مکن ای دل، اگر خدا داری
رخت اندیشه میکشی هرجا
بنگر آخر، جز او کرا داری؟
لطفهایی که کرد چندین گاه
یاد آور اگر وفاداری
چشم سر داد و چشم سر ایزد
چشم جای دگر چرا داری؟!
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دل اشاره میکند که از محنت و بلا نرنجد و به خدا اعتماد کند. او یادآور میشود که خداوند همیشه لطفهایی به او ارزانی داشته و نباید ناامید باشد. شاعر به دل میگوید که عمر را ضایع نکند و به ارزش وجود خود پی ببرد. او بر این نکته تأکید دارد که انسان باید خود را بشناسد و به نداهایی که در دلش طنینانداز میشود، توجه کند. در نهایت، شاعر از دل میخواهد که از کوچههای آشنای زندگی درس بگیرد و بیدار باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
