

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۶
ای دل سرمست، کجا میپری؟
بزم تو کو؟ باده کجا میخوری؟
مایهٔ هر نقش و ترا نقش نی
دایهٔ هر جان و تو از جان بری
صد مثل و نام و لقب گفتمت
برتری از نام ولقب، برتری
چونک ترا در دو جهان خانه نیست
هر نفسی رخت کجا میبری؟
نقد ترا بردم من پیش عقل
گفتم: « قیمت کنش ای جوهری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی معنا و اصل وجود میپردازد و از دل خود میپرسد که چرا به دنیا و مشغولیاتش وابسته است. او اشاره میکند که عشق بالاتر از هر نام و لقبی است و میپرسد در کجا میتواند وجود عشق را جستجو کند. در ادامه، او به عقل اشاره میکند که ارزش واقعی را نمیتواند درک کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق تنها مشتری واقعی ارزشهایی است که او به دنبال آنهاست. در آخر، با ورود به کوچه عشق، دلش را رها میکند و به یک تحول درونی دست مییابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
