

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۷
از مه من مست دو صد مشتری
غمزه او سحر دو صد سامری
هر نفسی شعله زند دین از او
سوز نهد در جگر کافری
آتش دل بر شده تا آسمان
وز تف او گشته افق احمری
دوش جمال تو همیشد شتاب
در کف او مشعله آذری
گفتم هین قصد کی داری بگو
شیر خدا حمله کجا میبری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تصویر کردن جاذبه و جذابیت معشوق میپردازد. او دلش را به آتش کشیده و در دنیای عشق، شتابان به سوی معشوق میرود. گوینده با اشاره به قدرت و زیبایی معشوق، به حال و هوای خود و رفتارهایش در این عشق اشاره میکند و از ناپایداری و عدم ثبات وضعیت خود در این راه سخن میگوید. در نهایت، به وضوح به عشق سوزان و اشتیاقی که او نسبت به معشوق دارد، تاکید میکند و خود را در برابر آن جاذبه بینهایت کوچک و بیقیمت احساس میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
