

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۹
گر نه شکار غم دلدارمی
گردن شیر فلک افشارمی
دست مرا بست، وگر نی کنون
من سر تو بهتر ازین خارمی
گر نبدی رشک رخ چون گلش
بلبل هر گلشن و گلزارمی
گر گل او در نگشادی، چرا
خار صفت بر سر دیوارمی؟
نیست یکی کار که او آن نکرد
ورنه چرا کاهل و بیکارمی؟
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و هوای عاشقانه و غمهای قلبی خود سخن میگوید. او به عشق به عنوان نیازی ضروری و درمانی برای دردهایش اشاره میکند و میگوید اگر عشق نبود، مانند خار بر دیوار تنها و بیکار میشد. شاعر از زیبایی دلدارش به گل و بلبل مانند کرده و خود را در جستجوی آن عشق توصیف میکند که همچون طوطی به شکر لب مخاطب، شاداب و سرشار از زندگی است. او همچنین به ارتباط عمیق و دردآور خود با معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او را به بهترین و زیباترین حالتها در وجودش میرساند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
