

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۶۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۸
یا مَلِکَ الْمَغْرِبِ وَالْمَشْرِقِی
مِثْلُکَ فِی الْعالَمِ لَمْ یُخْلَقِی
باده ده ای ساقی هر متقی
بادهٔ شاهنشهی راوقی
جان سخن بخش که از تف او
گردد هر گنگ خرف منطقی
بر در حیرت، بکش اندیشه را
حاکم ارواح و شه مطلقی
جنت حسنت جو تجلی کند
باغ شود دوزخ بر هر شقی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به چهرهای عرفانی و فلسفی اشاره دارد و هدف آن اظهار عشق و شگفتی از معشوق است. شاعر میخواهد از ساقی بخواهد که بادهای از عشق و معرفت به جانهای پاک دهد، زیرا او معتقد است که این باده توانایی ایجاد تحول در افراد را دارد. در ادامه، شاعر بر ارتباط میان نور و ظلمت تأکید میکند و میگوید که همه چیز از حقیقت او نشأت میگیرد. او همچنین به گریز از دنیا و پیوستن به نور الهی اشاره میکند و میگوید که تنها عشق و معرفت میتواند انسان را از زحمتهای زندگی رهایی بخشد. در نهایت، شاعر خواهان سکوت و تماشا است تا دریابد که در پس هر سخن پیچیده، حقیقتی بزرگ نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
