

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۱
خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
جمع نشین، ورنه پریشان شوی
طیره مشو خیره مرو زین چمن
ورنه چو جغدان سوی ویران شوی
گر بگریزی ز خراجات شهر
بارکش غول بیابان شوی
گر تو ز خورشید حمل سر کشی
بفسری و برف زمستان شوی
روی به جنگ آر و به صف شیروار
ورنه چو گربه تو در انبان شوی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مخاطب هشدار میدهد که از خشم و کینه دوری کند، زیرا این احساسات میتواند او را پشیمان و پریشان کند. او به نقش انسان در زندگی اشاره میکند و میگوید که اگر از واقعیات فرار کند یا همچون موجودات بیهدف رفتار کند، به آفتهای مختلف دچار خواهد شد. با تشویق به درک روحانی و اتصال به حقیقت، شاعر به مخاطب میفهماند که در پیوند با عشق و معنویت، میتواند جایگاه بزرگی پیدا کند. همچنین به نقش خودآگاهی و اجتناب از صفات منفی اشاره میکند و نهایتاً دعوت به توجه و پیوند با شمس تبریزی بهعنوان منبع نور و الهام میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
