

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۲
ای که ازین تنگ قفس میپری
رخت به بالای فلک میبری
زندگی تازه ببین بعد ازین
چند ازین زندگی سرسری؟!
در هوس مشتریت عمر رفت
ماه ببین و بره از مشتری
دلق شپشناک درانداختی
جان برهنه شده خود خوشتری
در عوض دلق تن چار میخ
بافتهاند از صفتت ششتری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تعبیری از قفسهای دنیاست و از آزاد شدن روح و پرواز به عالم بالا سخن میگوید. او بر اهمیت زندگی معنادار تأکید کرده و نشان میدهد که عمر در جستجوی خواستههای مادی به سَر میرود. از دلق و لباسهای دنیوی به عنوان نشانههایی از اسارت یاد کرده و بر برهنگی جان و روح تأکید میکند. مرگ را به عنوان یک تغییر و حیات دوباره معرفی میکند، جایی که جانها به حقیقت خود بازمیگردند. در نهایت، شاعر با اشاره به نجات از قفس بدن، به مفهوم رهایی و شخصیت والا اشاره میکند و به امید و اطمینان به فضایل حق تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
