

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۷
آدمیی، آدمیی، آدمی
بسته دمی، زانک نهٔ آن دمی
آدمیی را همه در خود بسوز
آن دمیی باش اگر محرمی
کم زد آن ماه نو و بدر شد
تا نزنی کم، نرهی از کمی
میبرمی از بد و نیک کسان؟!
آن همه در تست، ز خود میرمی
حرص خزانست و قناعت بهار
نیست جهان را ز خزان خرمی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی وجود انسانی و جنبههای درونی آن میپردازد. او بر این نکته تأکید میکند که انسان باید درون خود را بسوزاند و به شناخت خود بپردازد تا به حقیقت وجودیاش برسد. در ادامه، با استفاده از تشبیهاتی چون خزان و بهار، تفاوت بین حرص و قناعت را بیان میکند و به این نتیجه میرسد که خوشی واقعی فقط از درون میآید. شاعر از شنونده میخواهد که در جستجوی حقیقت، خود را از بند محدودیتهای مادی رها کند و به سیر و سلوک معنوی بپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
